ناصر الدين منشى كرمانى

51

سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى )

بكرمان رسيد و حلقهء در سلطنت را بانگشت طلب فرا جنبانيدن گرفت و با آنكه حكمى در باب سلطانى نداشت بىاستطلاع راى تركان خاتون فرمود تا در خطبه نام او را رديف نام تركان كردند و از اعيان كرمان مثل معز الدين ملكشاه كه همواره سالك مسالك فساد بيداد بودى و خداوند زاده ملك كه دائما شيوهء او بدخوئى و فتنه‌جوئى و شرانگيزى بود و شال ملك و تغماس « 1 » ملك و قورچ ملك و توكان ملك از خدمت تركان منفصل شده ملازم و متابع او گشتند و در ديوان كرمان نايب و بيتكجى گماشت و قاعدهء سلطنتى از نو بنهاد و تركان خاتون يك چندى حلم و تحمل را كار فرمود و چون تسلط او از حد گذشت امير تولاك « 2 » پسر پولاد ملك را سه اسبه ببندگى ايفاد كرد و رسالت شكوه‌آميز از جلال الدنيا و الدين سيورغتمش بپادشاه خاتون ابلاغ گردانيد و حكم يرليغ نفاذ يافت كه جلال الدنيا و الدين در كرمان مداخلت ننمايد و در اينجوى حجاجى و امير شكارى نيز شروع نكند و آن طايفه را كه از تركان برگشته پيش او رفته‌اند همه را بياسا رساند . تركان ايشان را در قبض آورد و بعد از آن از راه مرحمتى كه در جبلت او مفطور بود عفو ارزانى داشت و شاه جلال الدنيا و الدين سيورغتمش متوجه بندگى گشت و آن جماعت گريخته بر عقب او روانه شدند و چون بشرف تكيشميشى مستعد شد منزلت اختصاص و قربت تمام يافت و در عداد ايناقان خاص و كشيك كشان معتبر منتظم شد فاما در كار كرمان شروعى نتوانست كرد . و هم درين سال سيف الدين ملك و تاج الدين ملك يعقوب و جماعتى گريخته بهرموز رفتند و آن ولايت را بتغلب فرو گرفتند و ملك آنجا سيف الدين نصرت منزعج گشته متوارى شد . تركان خاتون پولاد ملك و پسرش امير طايسى را بفرستاد تا سيف الدين و اتباع را در قبض آورده بدرگاه آوردند و ملك نصرت در هرموز متمكن شد و مادر خود را بىبى با نظر با زواهر جواهر و طرايف اوانى و تحف و امتعه بدرگاه تركان فرستاد و به نظر عنايت ملحوظ گشته و مقاصد و مراداتش بانجاز مقرون افتاده مراجعت نمود و تركان خاتون وزارت را بر خواجه نظام الدين بهاء الملك ابو الكفاة كه ابن بجدهء استيفا و كفايت و خواجهء صاحب وقوف با حنكت و درايت بود مقرر داشت و قضاى مملكت كرمان برقرار ماضى بر مولانا امام الدين پسر مولانا محيى الدين كه ابا عن جد آن منصب ميراث داشت و خياط قضا و قدر آن كسوت را بر بالاى شايستگى ايشان دوخته تفويض فرمود . مولانا سعيد امام الدين در عهد حجاج سلطان و تركان خاتون و جلال الدين سلطان و پادشاه خاتون و محمد شاه سلطان با وجود خصوم معتبر و قاصدان ممكن و حاسدان دشمن شكن اين منصب را بر وجهى تصدى نمود كه كس را مجال طعن و اعتراض بر اقوال و افعال و احكام و حكم و قلم او ممكن نگشت .

--> ( 1 ) - در نسخهء لندن : يغرش ( 2 ) - در همان نسخه : نوكال